اگر به یاد داشته باشید در مطلب خواب دیدن نابینایان درباره این موضوع که ایا نابینایان هم خواب می بینند و همین طور تفاوت ان با خواب دیدن افراد بینا صحبت کردیم ، در این مطلب می خواهم یکی از شیرین ترین خوابهایم را که مربوط به سالها پیش است را برایتان تعریف کنم ، رویای شیرینی که هنوز هم شبها به اشتیاق آن به رختخواب می روم.
من و دو تن از دوستانم به علاوه پسر عمه ام...من و دوستانم در حال فروختن ساندویچ های پنیر بودیم در خواب احساس می کردم که در کشور هند هستیم ما مانند افراد دست فروش که کالاهای خود را در کنار خیابان پهن می کنند ساندویچ ها را در دست گرفته بودیم و با حرکت در میان مردم انها را می فروختیم.
ناگهان پسر عمه ام که در رویای من فردی نااشنا بود را دیدم که با عجله به سمت ما می رفت وقتی به ما رسید گفت می خواهم شما را به جایی ببرم که عشق دنیا را بکنید سپس با او همراه شدیم و قرار گذاشتیم که ساندویچ های باقی مانده را در راه خودمان بخوریم.
او ما را به پای کوه برد و از ما خواست تا از ان بالا برویم پس از انکه به نوک قله ی گنبدی شکل کوه رسیدیم چند متر بالاتر از آن کره ای قرار داشت که ما احساس می کردیم که این سیاره ی دیگر است وقتی خودمان را به داخل ان انداختیم من دیگر هیچ یک از دوستانم را ندیدم حتی دیواری که از ان بالا امدم را نیز نمی دیدم تنها چیزی که دیده می شد اسمان آبی و بی انتها بود که من تک و تنها در ان غوطه ور بودم مانند پرنده ای که در اسمان پر می زند در آن پرواز می کردم.
حتی فرض کردن این مسئله که انسان بتواند بدون استفاده کردن از ابزارهای مانند هواپیما یا بالگرد مانند پرندگان در آسمان ازازدانه پرواز کند هم جالب و شیرین است برای لحظاتی هم که شده خودتان را به جای من بگذارید نظر شما چیست ایا شما هم گفته ی مرا تایید می کنید لذت این خواب آنچنان برای من شیرین بود که هیچ گاه این خواب و این پرواز رویایی را فراموش نمی کنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 17:19  توسط محمد رضا دین پرور
|
از تماس تلفنی فرسان عزیز خوشحالم امیدوارم صدای گرم دیگر دوستانم را هم بشنوم : ۰۶۶۵-۴۲۳۲۰۹۹
آیا به نظر شما نابینایان نیز مانند سایر افراد بینا به هنگام خواب رویاهایی را می بینند؟ ممکن است برخی از شما اینگونه استدلال کنید که افراد نابینا به دلیل انکه در طول بیداری از نعمت چشم بی بهره اند پس به هنگام خواب نیز فعل دیدن در مورد انها صدق نمی کند در نگاه اول این مسئله درست به نظر می رسد اما اگر لحظه ای در آن ژرف بی اندیشید متوجه می شوید که این تنها برداشتی سطحی از مقوله ی دیدن است.
به نظر من تمامی هواسی که در انسان وجود دارد تنها به وسیله ی روح، ادراک و تجربه و تحلیل می شوند در حالی که اعضای جسمی تنها نقش ابزاری را بازی می کنند که به کمک انها می توان این حواس را در برخی از شرایط بهتر درک کرد.
برای مثال فرض کنید که شما را در محیطی کاملا تاریک قرار دهند منطقی است که شما نمی توانید اطراف خود را ببینید.اما با روشن کردن یک چراغ قوه یا شمع به راحتی می توانید اطرافتان را ببینید حال فرض کنید شما را در محیطی روشن قرار دهند در این حالت نیازی به روشن کردن شمع یا چراغ قوه نیست در مثال بالا عضو بینایی شما یا همان چشم هیچ مشکلی ندارد و تنها شرایط حاکم بر این دو محیط موجب دیدن یا عدم دیدن شما شده است در محیط اول تاریکی عاملی است که مانع دیدن و در محیط دوم روشنایی عاملی است که موجب دیدن می شود.
رابطه ی دو محیط تاریک و روشن با خواب دیدن نابینایان چیست؟ همان طور که گفتم اعضای جسمی تنها ابزاری هستند که به کمک انها می توان تحرکات را در شرایط مختلف بهتر درک کرد اگر در مثال محیط تاریک روح را به جای خودمان و جسم را جای محیط تاریک و چشم را به جای چراغ قوه قرار دهیم متوجه می شویم تا زمانی که ما در محیط تاریک یا همان جسم هستیم بدون چراغ قوه یا چشم نمی توانیم جایی را ببینیم اما اگر در مثال محیط روشن مجددا روح را به جای خودمان قرار دهیم و محیط روشن را به عنوان محیطی که روح در ان ازاد است قلمداد کنیم متوجه می شویم که دیگر نیازی به چراغ قوه یا چشم نیست.
روح انسان در طول بیداری در درون جسم قرار دارد به همین دلیل با نقص عضو چشم نمی توان جایی را دید اما وقتی که انسان به خوای می رود روح از کالبد خارج می شود و می تواند اطراف را بدون نیاز به چشم ببیند اگر به مسئله ی خواب دیدن نابینایان هم اینگونه بنگرید متوجه می شوید که نابینایی به هیچ وجه مانع خواب دیدن نابینایان نمی شود زیرا همانطور که گفتم همه ی افعال و حواسی که در نهان انسان است به وسیله ی روح حس و درک می شود فعل دیدن هم از این مقوله مستثنا نیست.
البته نمی خواهم این را بگویم که نابینایی هیچ تاثیری در خواب دیدن ما ندارد پیش از بیان این تاثیر لازم است این نکته را یاداور شوم که نابینایان با شنیدن صدای افراد یا اسم یک شی تصوری از ان در ذهن پیدا می کنند که به هنگام خواب نیز همان تصوری را که از ان دارند می بینند نه واقعیت آن را.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 21:58  توسط محمد رضا دین پرور
|
نوشتن در مورد برخی از موضوعات کار بسیار دشواری است، به ویژه مطالبی که با تصورات و احساسات درونی انسان در ارتباط هستند. در حال حاضر که این مطلب را برای شما مینویسم سالهاست که بینایی خود را از دست داده ام و تصاویر اشیاء و افرادی را به یاد می آورم .
البته این تصاویر هم با واقعیت تفاوتهایی دارند. زیرا مسایلی از قبیل رنگ و برخی جزییات دیگر که زاییده ی ذهن خود من است به مرور زمان به این تصاویر اضافه شده است ، تصورات کنونی من از این اشیاء را به وجود اورده است.
وقتی قرار شد از تصوراتم برای شما بنویسم یکی از همین تصاویر را که ممکن است نسبت به تصاویر دیگر با واقعیت شباهت های زیادی داشته باشد را انتخاب کرده ام، و آن تصویر یک آینه است. البته این گونه فکر نکنیدکه تصور ذهنی من از اینه تصوری است که همه ی نابینایاناز آن دارند .
من هرگاه که از اینه صحبت می شود تصویی که از این شیء دارم به طور ناخودآگاه در ذهنم ترسیم میشود. من همیشه اینه را به صورت یک دایره تصور میکنم که از یکسو چهره انسان را همان گونه که هست نشان میدهدو از سوی دیگر ماده ای نارنجی رنگ سطح آن را پوشانده است و همیشه احساس میکنم که این آینه در قابی قهوه ای پر رنگ قرار دارد. البته این تصویر تا زمانی در ذهن من تشکیل میشود که من آینه را با دستان خود لمس نکرده باشم اگر آینه را با دستان خود لمس کرده باشیم . اگر آینه را با دستان خود لمس کرده باشم از لحاظ شکلی آن را به همان گونه ای که هست تصور میکنم و در مورد مابقی جزئیات مانند رنگ قاب ان با پرسیدن سوال از دیگران اطلاعات لازم برای ترسیم اینه ای در دستان من قرار دارد به دست می اورم و پس از ان بر اساس دانسته هایم آن را در ذهن ترسیم میکنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 15:30  توسط محمد رضا دین پرور
|