رویای طلایی ( خواب دیدن نابینایان 2 )
من و دو تن از دوستانم به علاوه پسر عمه ام...من و دوستانم در حال فروختن ساندویچ های پنیر بودیم در خواب احساس می کردم که در کشور هند هستیم ما مانند افراد دست فروش که کالاهای خود را در کنار خیابان پهن می کنند ساندویچ ها را در دست گرفته بودیم و با حرکت در میان مردم انها را می فروختیم.
ناگهان پسر عمه ام که در رویای من فردی نااشنا بود را دیدم که با عجله به سمت ما می رفت وقتی به ما رسید گفت می خواهم شما را به جایی ببرم که عشق دنیا را بکنید سپس با او همراه شدیم و قرار گذاشتیم که ساندویچ های باقی مانده را در راه خودمان بخوریم.
او ما را به پای کوه برد و از ما خواست تا از ان بالا برویم پس از انکه به نوک قله ی گنبدی شکل کوه رسیدیم چند متر بالاتر از آن کره ای قرار داشت که ما احساس می کردیم که این سیاره ی دیگر است وقتی خودمان را به داخل ان انداختیم من دیگر هیچ یک از دوستانم را ندیدم حتی دیواری که از ان بالا امدم را نیز نمی دیدم تنها چیزی که دیده می شد اسمان آبی و بی انتها بود که من تک و تنها در ان غوطه ور بودم مانند پرنده ای که در اسمان پر می زند در آن پرواز می کردم.
حتی فرض کردن این مسئله که انسان بتواند بدون استفاده کردن از ابزارهای مانند هواپیما یا بالگرد مانند پرندگان در آسمان ازازدانه پرواز کند هم جالب و شیرین است برای لحظاتی هم که شده خودتان را به جای من بگذارید نظر شما چیست ایا شما هم گفته ی مرا تایید می کنید لذت این خواب آنچنان برای من شیرین بود که هیچ گاه این خواب و این پرواز رویایی را فراموش نمی کنم.
