من و معلمم
حدود چند ماهی بود که ارارتباط من با دبیر محترمم اقای خدایی (لینک یک لربلاگ)وارد فضایی گرمتر و صمیمانه تر از پیش شده بود طوری که با جرات می توانم بگویم ارتباط من با ایشان نه رابطه یک معلم با دانش اموز بلکه رابطه یک برادر با برادر کوچکترش بود همیشه از اینکه با معلمینم رابطه دوستانه داشته باشم لذت می بردم و خوشبختانه این دوستی بین من و اقای خدایی برقرار شده بود به همین جهت تصمیم گرفتم که از ایشان دعوت به عمل بیاورم تصمیمم را با خانواده در میان گذاشتم.
انها هم از این تصمیم من استقبال گرمی کردند چند روز بعد وقتی برای دادن یکی از امتحاناتم به دبیرستان رفتم متوجه حضور اقای خدایی در دفتر دبیران شدم به حضورشان رفتم و از ایشان به طور رسمی دعوت کردم اقای خدایی نیز دعوت مرا به گرمی پذیرفتند بالاخره در یکی از روزهای اغازین تیرماه اقای خدایی و برادر بزرگوارشان به منزل ما تشریف اوردند پس از صرف شام و همین طور پذیرایی های مرسوم در مهمانی ها پدر من مشغول صحبت با اقایان خدایی شدند گفتگوی میان ما را موضوعات مختلفی تشکیل می داد این گفتگو به حدی صمیمانه بود که هیچ کداممان متوجه گذر زمان نشدیم لحظه ای به خودمان امدیم که پاسی از شب گذشته بود در نهایت ما با بدرقه اقایان خدایی از انها خداحافظی کردیم ان شب یک شب به یادماندنی و خاطره انگیز برای من بود.
1) دائنئ (دايه) درد مه يکي دهُ تا نئ
2) چي شئر زردي (همانند شير زرد هستي)
3) چي شئر زردئ (همانند شيري زرد)
4) چئ اسپئش کرده چي شير (چي اسپيدس کرده چي شير) (چه انرا مثل شير سفيد کرده است؟)
5) شئرپئا دئر نئا (شير مرد تاخير نکن)
6) کاشکئ چي اؤر بهاري پر زنم به بختياري
7) چي تيات نئ مئن دنيا
1) دائنئ (دايه) درد مه يکي دهُ تا نئ
2) چي شئر زردي (همانند شير زرد هستي)
3) چي شئر زردئ (همانند شيري زرد)
4) چئ اسپئش کرده چي شير (چي اسپيدس کرده چي شير) (چه انرا مثل شير سفيد کرده است؟)
5) شئرپئا دئر نئا (شير مرد تاخير نکن)
6) کاشکئ چي اؤر بهاري پر زنم به بختياري
7) چي تيات نئ مئن دنيا
8) بئ ( بئا) ته مه بشين
